|
★ ☆ ₪卍₪ بـهمـــ7ــن ₪卍₪ ☆ ★ بـ‗‗___‗‗ـم الله الرحمـ‗_‗ـن الرحیـ‗_‗ـم درباره وبلاگ سلام دوستان عزیز امیدوارم از مطالب وبلاگم خوشتون بیاد لطفا نظرات خودتون رو واسم بذارین .. با تشکر 8676 634 0936 : SMS Email : IDIN1989@YahoO.com مدیر وبلاگ : آیدین نیک پور مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
مردان هم قلب دارند.... فقط صدایش.. یواش تر از صدای قلب یک زن است.... مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند.... شاید ندیده باشی.. اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند.. هر وقت زن بودنت را میبینم... سینه ام را به جلو میدهم.. صدایم را کلفت تر میکنم... تا مبادا... لرزش دست هایم را ببینی... مرد که باشی... دوست داری.... از نگاه یک زن مرد باشی... نه بخاطر زورِ بازوها ! نوع مطلب : برچسب ها : یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند ... نوع مطلب : برچسب ها : زنی با اصرار از شوهرش میخواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟
ما که زندگی خوبی داریم. از زن اصرار و از شوهر انکار.در نهایت شوهر با
سرسختی زیاد میپذیرد ، به شرط و شروط ها. زن مشتاقانه انتظار میکشد شرح
شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را میباید ببخشی . زن با کمال میل
میپذیرد. در دفتر خانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن
تنها به یک سوالم جواب بده . زن میپذیرد."چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی
داشته باشی و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله
برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی. زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب
داد :طاقت شنیدن داری؟ مرد با آرامی گفت :آری . زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی آشنا
شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود. از اینجا یک راست میرم محضری که وعده
دارم با او ، تا زندگی واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم. مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست. زن از محضر طلاق
بیرون آمد و تاکسی گرفت . وقتی به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را
بپردازد. نامهای در کیفش بود .
با تعجب بازش کرد .خطّ همسر سابقش بود. نوشته بود: " فکر میکردم احمق باشی
ولی نه اینقدر. نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر
جدیدش وعده کرده بود رفت . منتظر بود
که تلفنش زنگ زد. برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود. شمارهٔ همسر جدیدش
بود. تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی. پاسخ آنطرف خط تمام
عالم را بر سرش ویران کرد . صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور
نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی. این روزها میتوان با 1 میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق
با مهریههای سنگینشان نجات یابند.!!
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آیدین نیک پور
![]() زن
و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت
داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری
های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد
فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش
او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس
های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و
شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به
سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به
خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی
آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. قدر هر کی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید نوع مطلب : برچسب ها : When you feel unlovable, unworthy and unclean, when you think that no one can heal you, Remember, Friend, God Can. وقتی احساس میکنی قابل دوست داشتن نیستی وقتی احساس بی لیاقتی و نا پاکی می کنی وقتی احساس می کنی کسی نمی تواند دردهای تو را التیام ببخشد به یاد داشته باش دوست عزیز من خدا می تواند When you think that you are unforgivable for your guilt and your shame Remember, Friend, God Can. وقتی احساس میکنی قابل بخشش نیستی برای شرم و گناه هایت به یاد داشته باش دوست عزیز من خدا می تواند When you think that all is hidden and no one can see within Remember, Friend, God Can. وقتی فکر می کنی همه چیز پنهان است و هیچکس نمی تواند درون را ببیند به یاد داشته باش دوست عزیز من خدا می تواند And when you have reached the bottom And you think that no one can hear Remember my dear Friend God Can. وقتی به انتها می رسی و گمان میکنی کسی نیست تا صدایت را بشنود به یاد داشته باش دوست عزیز من خدا می تواند
And when you think that no one can love The real person deep inside of you Remember my dear Friend, God Does. وقتی گمان میبری کسی نمی تواندبه خود واقعی درون تو عشق بورزد
دوست عزیز من به یاد داشته باش
خدا می تواند.
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آیدین نیک پور
![]() از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم! گفت : تو اشتباه می کنی! زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!! نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : آیدین نیک پور
بر بزن یکباردیگر حکم کن اما نه بی دل ! حکم دل……… هر که دل دارد بیندازد وسط من و تو دل هایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود! پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من . رو بکن حالا دلت را دل نداری؟ بر بزن اندیشه ات را . حکم لازم! دل گرفتن . دل سپردن هر دو لازم عشق لازم عشق لازم! ![]() نوع مطلب : برچسب ها : یــــک روز می بوســــــمت !
یــــک روز ک بـــــــــاران می بارد یــــک روز ک چترمـــــــان دو نفــــــره شده... یــــک روز ک همه جـــــا حســـــابی خیــــس خیــــس است یک روز ک گونـــــه هایت از سرمـــــا سرخ ســـــرخ شده آرامــــــتر از هر چه تصـــــورش کنی آهسته می بوســــــــمت... نوع مطلب : برچسب ها : |
||